السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

89

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

كند ، آنگاه شيث صاحب يك پسر شد و يافث صاحب يك دختر و وقتى به سن ادراك و بلوغ رسيدند خداوند امر كرد كه آن پسر و دختر با هم ازدواج كنند و از ازدواج آنها نسل پاك از انبياء و فرستادگان پا به عرصهء وجود نهادند . پس از اين گفتار آنها كه ازدواج خواهر و برادر را جايز مىشمارند به خدا پناه مىبريم ، و از آن حضرت ( ع ) نقل شده كه فرمود : آدم شيث هبة اللَّه را وصىّ خود قرار داد و شيث پسرش شيبان را وصىّ خود نمود و اين پسر فرزند ( منزله ) حوريهء بهشتى بود كه خداوند آن را از بهشت براى تزويج پسر آدم فرستاد . در كتاب ( الخرائج ) از ثمالى نقل شد كه گفت : از على بن حسين ( ع ) شنيدم كه به مردى از قريش فرمود : وقتى كه خداوند متعال توبهء آدم را پذيرفت ، آدم در روى زمين با حوّا مواقعه نمود و اين در حالى بود كه آدم از حرم خارج مىشد و پس از غسل كردن به خانه مراجعت مىكرد ، و آدم از حوّا داراى بيست فرزند پسر و بيست فرزند دختر گرديد و اين فرزندان در هر شكم به صورت دوقلو بودند ، يك پسر و يك دختر و اولين شكمى كه حوّا زايمان كرد هابيل بود به همراه دخترى به نام ( اقليما ) و در شكم دوّم قابيل بود و به همراه دخترى به نام ( لوذا ) كه زيباترين دختران آدم بود و وقتى به سن بلوغ رسيد ، آدم از فتنهء او مىهراسيد و در بارهء او احساس خطر مىكرد ، بنا بر اين اراده كرد كه لوذا را به عقد هابيل و اقليما را به عقد قابيل در آورد ، قابيل با نارضايتى گفت : آيا مىخواهى خواهر زشت هابيل را به همسرى من در آورده و خواهر زيباى مرا به همسرى هابيل در آورى ؟ ! آدم گفت : ميان شما قرعه مىاندازم پس اگر اى قابيل تير تو بيرون آمد و بنام لوذا افتاد او را به عقد تو در مىآورم و اگر نه بايد به نتيجهء قرعه راضى باشى ، سرانجام قرعه كشيدند و نتيجه به نفع هابيل بود و عاقبت لوذا به عقد هابيل در آمد و اقليما به عقد قابيل ، امّا پس از آن خداوند نكاح خواهر و برادر را حرام كرد ، مرد قريشى پرسيد : پس اولاد آنها چگونه بود ، اگر اين امر صحيح باشد مجوس هم به همين صورت رفتار مىكنند ، حضرت سجاد ( ع ) فرمود : مجوس بعد از حكم تحريم الهى چنين عملى مىكنند و اين قانون شريعتى از شرايع الهى است كه خداوند آن را در آن موقع تشريع نكرده بود و حكم تحريم آن بعدا نازل شد . در اين مورد مىگوئيم : اين حديث و احاديث مشابه آن را بايد حمل بر تقيّه